دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵ - ۱۵:۱۳
واکاوی مبانی دینی، اجتماعی و بین‌المللی قدرت ایران / الزامات تداوم قدرت ایران بر اساس محاسبات الهی

حوزه/ در پنجمین نشست «ایران؛ قدرت اول جهان بر اساس محاسبات الهی» با بررسی مبانی قرآنی و دینی قدرت جمهوری اسلامی ایران، نقش رهبری الهی، وحدت و انسجام اجتماعی، ظرفیت‌های مردمی و جایگاه جبهه مقاومت در معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی، به تبیین مؤلفه‌هایی پرداخت شد که در نگاه اسلامی، زمینه‌ساز اقتدار ملی و تحقق اهداف تمدنی انقلاب اسلامی به شمار می‌روند.

خبرگزاری حوزه | در ادامه سلسله‌نشست‌های علمی - تبیینی با موضوع «ایران؛ قدرت اول جهان براساس محاسبات الهی»، با توجه به بیانات حضرت آیت‌الله حاج سیدمجتبی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، خبرگزاری حوزه پنجمین نشست را با حضور حجت‌الاسلام‌ والمسلمین مجتبی کلباسی رئیس مرکز تخصصی مهدویت، حجت‌الاسلام‌ والمسلمین نجف لکزایی رئیس پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی و حجت‌الاسلام‌ والمسلمین مهدی رستم‌نژاد رئیس پژوهشکده حج و زیارت برگزار کرد که مشروح نشست تقدیم علاقه‌مندان می‌گردد.

ببینید:

تصاویر/ پنجمین نشست علمی ـ تبیینی «ایران، قدرت اول جهان بر اساس محاسبات الهی»

واکاوی مبانی دینی، اجتماعی و بین‌المللی قدرت ایران/ پیروزی جبهه مقاومت در گرو رفع موانع و تقویت ظرفیت‌های مردمی

سنن الهی در قرآن؛ مبنای دستیابی به قدرت و برتری

حجت‌الاسلام‌ والمسلمین مجتبی کلباسی، رئیس مرکز تخصصی مهدویت

بسم‌الله الرحمن الرحیم.

قرآن مجید مجموعه‌ای از اصول و پایه‌ها را در چارچوب نظام سنن الهی بیان فرموده است که حاصل آن، غلبه، قدرت، تسلط بر نیروها و به‌طور خلاصه، برنامه‌های حیات انسان است.

قرآن مجید می‌فرماید: «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ».

خداوند می‌فرماید سست نشوید، غمگین و اندوهگین نباشید؛ شما برترید، به شرط آنکه مؤمن باشید.

تعبیر «أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ» به معنای برتری و علو است؛ همان مفهومی که در آیات دیگر قرآن نیز مطرح شده است. برای نمونه، خداوند درباره فرعون می‌فرماید: «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِی الْأَرْضِ». فرعون در زمین به علو و برتری دست یافت.

تعبیر «عَلَا فِی الْأَرْضِ» به معنای تحقق قدرت و برتری است. البته باید توجه داشت که علو و برتری می‌تواند در دو مسیر متفاوت تحقق پیدا کند: علو و برتری بر حق و علو و برتری بر اساس ناحق. این دو مسیر، هرچند در اصلِ برخورداری از علو و برتری با یکدیگر اشتراک دارند، اما از نظر مبادی و مقاصد با هم متفاوت‌اند.

تفاوت برتری حق‌مدارانه با سلطه‌جویی فرعونی

یک نوع برتری برای به استضعاف کشاندن دیگران، جذب منابع آنان و به‌کارگیری انسان‌ها در مسیر اهداف سلطه‌جویانه است. قرآن مجید در همین بحث مربوط به فرعون، از این واقعیت سخن می‌گوید که او گروهی از مردم را به استضعاف کشاند.

خداوند درباره فرعون می‌فرماید که او گروهی از مردم را تحت سلطه خود قرار می‌داد و آنان را به عبودیت خویش فرامی‌خواند. عبودیت در اینجا به معنای اطاعت، تحت فرمان بودن و گاه حتی همراه با کرنش‌های عبادی است؛ به‌طور کلی، سخن از تسلیم بودن و انقیاد در برابر قدرت سلطه‌گر است.

حضرت موسی کلیم‌الله نیز هنگامی که با فرعون مواجه می‌شود و در گفت‌وگوهای طولانی خود با او سخن می‌گوید، به همین مسئله اشاره می‌کند و می‌فرماید: «وَتِلْکَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَیَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِی إِسْرَائِیلَ». منتی است که بر من می‌گذاری که بنی‌اسرائیل را به بردگی و عبودیت خود کشانده‌ای.

در واقع، هدف اصلی حضرت موسی کلیم‌الله، خارج کردن این گروه از زیر سلطه و عبودیت فرعون بود.

بنابراین، علو و اعتلا به معنای برتر بودن است، اما باید مشخص شود که این برتری در چه مسیری و با چه هدفی دنبال می‌شود. آیا هدف، سلطه بر دیگران و به استضعاف کشاندن آنان است یا حرکت در مسیر حق و تحقق اهداف الهی؟

قرآن مجید در این زمینه به‌صراحت می‌فرماید: «وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ». شما برترید، اما این برتری با یک شرط همراه است و آن، ایمان است.

ایمان؛ شرط اساسی تحقق وعده الهی درباره برتری مؤمنان

این ایمان، در درجه نخست، به معنای ایمان به اصول و پایه‌هاست و در مرحله بعد، ایمان به برنامه‌ها، مقاصد و پایداری در مسیر آن‌ها را نیز در بر می‌گیرد.

ایمان مقوله‌ای بسیط و ساده نیست که صرفاً بگوییم کسی خدا را قبول دارد و همین برای تحقق وعده‌های الهی کافی است. تعبیر «إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» به این معناست که انسان باید به وعده‌های خداوند، به رسم و راهی که خداوند مشخص فرموده و به قواعد و قوانینی که برای تحقق این اعتلا بیان کرده است، ایمان داشته باشد.

خداوند می‌فرماید: «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ». اگر خدا را یاری کنید، خداوند نیز شما را یاری خواهد کرد. بنابراین، شرط برخورداری از نصرت الهی و رسیدن به آن علو و برتری‌ای که خداوند وعده داده است، یاری کردن خداوند است.

اما یاری کردن خداوند به چه معناست؟ آیا انسان باید برای منافع مادی خودش حرکت کند؟ آیا باید برای به دست آوردن منابع، نام‌ونشان، عنوان و جایگاه دنیایی تلاش کند؟ اگر حرکت انسان صرفاً برای دستیابی به این امور باشد، نمی‌توان آن را همان حرکتی دانست که در چارچوب وعده نصرت الهی قرار می‌گیرد.

حرکت برای خداوند، چهارچوب مشخصی دارد و باید دید که انسان در این مسیر، چه اهدافی را دنبال می‌کند و بر اساس چه برنامه‌ای حرکت می‌کند.

مقابله با ظلم و تجاوز؛ مصداقی از حرکت در مسیر نصرت الهی

در این مدت، بعید است انسان سالم، عاقل و برخوردار از اندیشه‌ای پیدا شود که در این واقعیت تردید داشته باشد که رژیم منحوس و کثیف صهیونیستی مرتکب ظلم شده است یا بخواهد آنچه را رخ داده، صرفاً دفاع از خود قلمداد کند.

تقریباً مردم جهان، از شرق تا غرب و همه دنیا، شاهد آدم‌کشی، کودک‌کشی، ویران کردن خانه‌ها بر سر مردم و ظلم و جنایتی بوده‌اند که همچنان نیز ادامه دارد. در برابر این ظلم، مردم ما و نظام ما ایستاده‌اند و هزینه‌هایی که امروز می‌پردازیم نیز در همین چارچوب قابل بررسی است.

پرسش این است که چرا در برابر چنین قدرتی می‌ایستید؟ چرا در مقابل تجاوز آن اقدام به مجازات می‌کنید؟ چرا در برابر حریم‌شکنی آن مقابله می‌کنید؟

باید دید این مسیری که انتخاب شده، چه ماهیتی دارد. آیا این مسیر، مسیر مبارزه با ظلم، مقابله با تجاوز و ایستادگی در برابر تعدی نیست؟ آیا این همان مسیری نیست که خداوند تعیین فرموده است؟

خداوند به ما دستور داده است که: «کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ». یعنی برای برپایی قسط و عدالت، محکم و استوار بایستید.

انسان باید در گفتار خود عادل باشد، در رفتار خود عدالت را رعایت کند و در مسیر عدالت، استوار و محکم بایستد. در برابر ظلم نیز باید قیام کند و اجازه ندهد که ظلم و تعدی بر جامعه و انسان‌ها حاکم شود.

بنابراین، ایستادگی در برابر ظلم و دفاع از عدالت، می‌تواند در چارچوب همان یاری کردن خداوند و حرکت در مسیری قرار گیرد که وعده نصرت الهی درباره آن مطرح شده است.

آیا ایستادگی در برابر ظلم جهانی، ارزش تحمل این هزینه‌ها را دارد؟

ممکن است این پرسش در ذهن برخی افراد مطرح شود و حتی آن را به زبان بیاورند که آیا این مسیر و این ایستادگی، آن‌قدر ارزش دارد که ما در مواجهه با این ظلم جهانی، رهبر شهیدمان را از دست بدهیم، فرماندهانمان را از دست بدهیم و نفوس پاکی را از دست بدهیم که از جمله آن‌ها کودکانی بودند که جان خود را از دست دادند؟ همچنین، صدها نفر از مردم در کوچه‌وبازار و خیابان‌ها و در موقعیت‌های مختلف جان خود را از دست داده‌اند و نمونه‌های فراوان دیگری از این دست وجود دارد.

آیا این ایستادگی و مقابله با ظلم، ارزش تحمل چنین هزینه‌هایی را داشته است؟

من در پاسخ به این پرسش، ابتدا می‌خواهم روشن کنم که اساساً نصرت خداوند به چه معناست.

وقتی خداوند می‌فرماید «وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»، معنایش این است که اگر شما بر این مسیر ایستادگی کنید، علو و برتری از آنِ شما خواهد بود.

این برتری بدون بها به دست نمی‌آید. تعبیر «إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» نیز به این معناست که باید به همه این وعده‌ها و همه شرایطی که برای تحقق آن‌ها بیان شده است، ایمان داشته باشید و در مسیر تحقق آن‌ها پایدار بمانید.

قدرت جهانی صرفاً به معنای برخورداری از برترین سلاح‌ها و تجهیزات نیست

در همین چارچوب، اگر امروز می‌بینیم که برخی به این واقعیت اعتراف می‌کنند، باید توجه داشته باشیم که وقتی از قدرت جهانی سخن می‌گوییم، منظورمان این نیست که ما برترین ناوها را در اختیار داریم، یا از برترین سلاح‌ها برخورداریم، یا گسترده‌ترین سرزمین‌ها را در اختیار داریم و از این قبیل امکانات مادی بهره‌مند هستیم. منظور از قدرت جهانی، صرفاً برخورداری از چنین مؤلفه‌هایی نیست.

از نظر اقتصادی و از منظر شاخص‌ها و پارامترهایی که غربی‌ها مطرح می‌کنند، ممکن است وضعیت ما در بسیاری از زمینه‌ها چندان مطلوب نباشد و در پایین‌ترین رده‌های جدول قرار بگیریم. با وجود همه این شرایط، باید به واقعیتی توجه کنیم: مردم جهان و کسانی که تا اندازه‌ای چشمشان به روی حقایق باز است، می‌بینند که این ملت در مسیر اعتلا و برتری قرار دارد.

وادار کردن قدرت‌های بزرگ به عقب‌نشینی؛ نشانه‌ای از اعتلای ملت ایران

بنابراین، وقتی کسی در برابر یک ابرقدرت می‌ایستد و آن را وادار به انفعال می‌کند، این مسئله نشان‌دهنده قدرتی است که نمی‌توان به‌سادگی از کنار آن گذشت. حتی ابرقدرت‌های مطرح جهان نیز نتوانسته‌اند در برابر آمریکا به این شکل بایستند و در برابر اسرائیل چنین موضعی اتخاذ کنند.

اگر حوادث حدود یک قرن اخیر را با یکدیگر مقایسه کنیم، به واقعیت‌های قابل‌توجهی می‌رسیم. زمانی رژیم خبیث صهیونیستی در ظرف شش روز، تمام کشورهای عربی را وادار به تسلیم می‌کند و سرزمین‌های آن‌ها را به اشغال درمی‌آورد؛ اما در ادامه، جریانی به نام حزب‌الله شکل می‌گیرد که با چنین ایده‌ای به میدان می‌آید و اسرائیل را به زانو درمی‌آورد و آن را وادار به عقب‌نشینی می‌کند.

در این مسیر، چه هزینه‌های سنگینی پرداخت شده است! همان‌طور که قرآن کریم می‌فرماید: «إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَمَا تَأْلَمُونَ». اگر شما رنج می‌کشید، دشمنان شما نیز همان‌گونه که شما رنج می‌کشید، رنج می‌کشند.

آن‌ها نیز در این صحنه خسارت‌های سنگینی متحمل شده‌اند؛ از دست دادن اعتبار و آبروی بین‌المللی گرفته تا خسارت‌های دیگر.

باید دید چگونه یک جریان حزب‌اللهی توانسته است این قدرت‌ها را متوقف کند و آن‌ها را در مقاطعی وادار به عقب‌نشینی و عقب رفتن کند. پس از آن نیز دشمن تلاش می‌کند با به‌کارگیری انواع روش‌ها، ترفندها و امکانات مختلف، اعتبار ازدست‌رفته خود را بازیابی کند.

حوادثی که در منطقه رخ داد نیز ریشه در همان مسئله دارد؛ یعنی عدم ایمان به وعده‌های الهی و پایبند نبودن به آنچه باید مورد پایبندی قرار می‌گرفت. در چنین شرایطی، ممکن است دشمن در مقطعی گامی به جلو بردارد، اما باید جایگاه امروز این رژیم خبیث در منطقه و جایگاه آمریکا را با گذشته مقایسه کرد.

آنچه اتفاق افتاده است، در مقایسه با هزینه‌هایی که پرداخت شده، واقعاً دستاوردی عظیم به شمار می‌رود. بنابراین، دستیابی به چنین جایگاهی دور از دسترس نیست، اما تحقق آن به شرایطی وابسته است که باید به‌درستی مورد توجه قرار گیرند.

ایمان به وعده‌های الهی؛ شرط دستیابی به پیروزی نهایی

این ایمان، صرفاً ایمان بسیط به خداوند، پیامبر خدا و مجموعه‌ای از عقاید مطرح‌شده نیست؛ بلکه ایمان به همه اجزایی را شامل می‌شود که پیش‌تر به آن‌ها اشاره کردم. یکی از مهم‌ترین این اجزا، یاری کردن خداوند و حرکت در مسیری است که وعده‌های الهی بر اساس آن تحقق پیدا می‌کند.

این وعده بارها و با عبارت‌های مختلف در قرآن مجید مطرح شده است. برای نمونه، خداوند در آیات پایانی سوره صافات می‌فرماید: «وَلَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِینَ، إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ، وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ». یعنی فرمان و وعده ما درباره بندگان فرستاده‌شده‌مان از پیش مقرر شده است؛ آنان قطعاً یاری خواهند شد و سپاه ما نیز پیروز خواهد بود.

اهل ادب می‌دانند که در این آیات، چندین ابزار تأکید به کار رفته است؛ هم در ساختار جمله و هم در استفاده از ضمیر فصل و دیگر مؤلفه‌های تأکیدی. مضمون آیات نیز با تأکید بیان می‌کند که سپاه الهی پیروز خواهد شد و پیامبران به پیروزی می‌رسند.

البته سخن از پیروزی نهایی است؛ پیروزی‌ای که در پرتو ایمان به وعده‌های الهی به دست می‌آید. تاریخ نیز این واقعیت را اثبات کرده است.

مسلمانان صدر اسلام، دست‌کم گروهی از آنان، تا اندازه‌ای به این مسائل ایمان داشتند؛ هرچند افراد بسیاری نیز صرفاً پیرو دیگران بودند. همین میزان ایمان و پایبندی، در کنار عوامل دیگر، زمینه‌ساز شکل‌گیری تحولات بزرگی شد.

تجربه تاریخی صفویه؛ از تربیت شیعی تا شکل‌گیری یک قدرت بزرگ

برای درک بهتر این مسئله، می‌توان به تجربه‌های تاریخی نزدیک به خودمان نیز توجه کرد. یکی از این تجربه‌ها، دولت صفویه است. من نمی‌خواهم بگویم دولت صفویه از هر نظر یک الگوی کامل بوده است، اما از این جهت که وقتی یک اعتقاد صحیح شکل می‌گیرد و مسیر درستی طی می‌شود، چه نتایجی می‌تواند به دنبال داشته باشد، تجربه‌ای قابل‌توجه است. البته شرح تفصیلی این موضوع در این مجال کوتاه نمی‌گنجد، اما می‌توان به‌اختصار به برخی از ابعاد آن اشاره کرد.

در این تجربه تاریخی، با یک تفکر شیعی مواجه هستیم که در شکل‌گیری و تربیت شخصیت‌های مرتبط با آن، نقش یک معلم مکتبی به نام شمس‌الدین لاهیجی مطرح می‌شود؛ عالمی شیعی که در لاهیجان به تعلیم و تربیت اشتغال داشت و شاید نام او به اندازه برخی شخصیت‌های دیگر تاریخی مطرح نشده باشد.

در همین چارچوب، داستان کودکی از خاندان صفویه مطرح است که بنا بر این روایت، از خانواده‌ای صوفی و سنی بود و در پی جنگ‌های شمال‌غرب کشور، اطرافیان خود را از دست داده و یتیم شده بود. سرنوشت این کودک او را به لاهیجان رساند و وی را به مکتبی سپردند که معلم آن، شخصی به نام شمس‌الدین لاهیجی، از عالمان شیعه بود.

این تربیت، بر پایه مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام شکل گرفت و زمینه‌ای فراهم کرد که آن کودک در ادامه مسیر زندگی خود بتواند برای تشکیل یک دولت مقتدر تلاش کند و به شکل‌گیری قدرت بزرگ صفویه یاری برساند. در این روایت، از شاه اسماعیل صفوی به‌عنوان شخصیتی یاد می‌شود که در تشکیل این دولت نقش داشت.

البته بحث ما این نیست که هر کاری که شاه اسماعیل صفوی یا دولت صفویه انجام داده‌اند، درست بوده است؛ سخن بر سر این است که وقتی یک جریان سیاسی و اجتماعی به چهارچوب اعتقادی و فکری خود پایبند می‌ماند، می‌تواند به قدرتی بزرگ تبدیل شود.

فاصله گرفتن از مبانی اعتقادی؛ زمینه‌ساز شکست‌های تاریخی

در تجربه صفویه، تا زمانی که این جریان به چهارچوب‌های اعتقادی و فکری خود متعهد بود، توانست مسیر پیشرفت و اقتدار را طی کند؛ اما هنگامی که این چهارچوب‌ها کنار گذاشته شد و مسیرهای دیگری در پیش گرفته شد، شکست‌ها نیز به دنبال آن آمدند.

در ادامه، گرایش‌هایی شکل گرفت که از جمله آن‌ها می‌توان به درویش‌مسلکی، پرداختن به امور فرعی و بی‌تفاوتی نسبت به مسائل دین و دنیا اشاره کرد. نتیجه چنین روندی، شکست‌هایی بود که متأسفانه در تاریخ به‌وقوع پیوست و آثار تلخی بر جای گذاشت.

با این حال، تجربه صفویه نشان می‌دهد که یک جریان مبتنی بر اعتقاد و مکتب می‌تواند در مقطعی از تاریخ به قدرتی بزرگ تبدیل شود؛ به‌گونه‌ای که در مواجهه با دیگر قدرت‌ها، توان اثرگذاری تعیین‌کننده داشته باشد.

در آن دوران، قدرت بزرگ دیگر جهان، دولت عثمانی بود و سایر قدرت‌ها در مقایسه با این دو، جایگاه مشابهی نداشتند. در واقع، دو قدرت بزرگ در آن مقطع از تاریخ، نقش تعیین‌کننده‌ای در معادلات جهانی ایفا می‌کردند.

این‌ها تجربه‌هایی است که در تاریخ تکرار شده‌اند و می‌توان از آن‌ها برای شناخت عوامل شکل‌گیری قدرت و اقتدار ملت‌ها بهره گرفت.

صبر، مقاومت، تحمل و وحدت؛ عوامل اصلی موفقیت ملت ایران

با وجود همه این تجربه‌های تاریخی، شرط اصلی دستیابی به موفقیت، همان صبر، مقاومت، تحمل سختی‌ها و وحدت است؛ افزون بر این‌ها، باید از محور اصلی این حرکت نیز پیروی کرد.

اگر در جنگ تحمیلی، در جریان انقلاب اسلامی و در حوادث مختلف، موفقیت‌های بزرگی نصیب ملت ایران شده است، باید این عوامل را در نظر گرفت.

جنگ تحمیلی، جنگی ساده و کوچک نبود؛ بلکه جنگی با ابعاد گسترده و با مشارکت و پشتیبانی قدرت‌های جهانی علیه کشور ما بود. کسانی که با تاریخ آشنایی دارند، می‌دانند که اتحاد جماهیر شوروی تمام تسلیحات خود را در اختیار صدام قرار می‌داد و کشورهای غربی نیز اطلاعات، سلاح و پشتیبانی‌های مختلف را در اختیار او می‌گذاشتند.

شرح و تحلیل تفصیلی این پشتیبانی‌ها و ابعاد مختلف جنگ، مجال دیگری می‌طلبد؛ اما مسئله اصلی این است که ملت ایران در برابر چنین شرایطی توانست ایستادگی کند.

این ملت با اطاعت از رهبری و پیروی از حضرت امام خمینی(ره)، هم در جریان انقلاب اسلامی و هم در جنگ تحمیلی و حوادث بعدی، توانست سدهای بزرگ را بشکند. همچنین با پیوند و همراهی با قائد شهید، در برابر فشارهای مختلف ایستادگی کرد.

تحریم‌های گسترده و فشارهای فراوانی که بر این ملت وارد شده است، در کنار سایر دشواری‌ها، نتوانسته مانع از بروز توان و نیرومندی آن شود؛ نیرومندی‌ای که بر مکتب و اعتقادات استوار است.

بنابراین، دستیابی به چنین جایگاهی دور از دسترس نیست. امروز نیز نشانه‌های این واقعیت آشکار شده و بخشی از آن را می‌توان در اعترافات خود دشمنان مشاهده کرد.

حفظ میراث قرآن و اهل‌بیت(ع)؛ مسیر تداوم اقتدار ایران

امیدواریم خداوند به ما توفیق دهد که بتوانیم این میراث گران‌بها را حفظ کنیم؛ میراثی که در پرتو نور قرآن، نور اهل‌بیت علیهم‌السلام، مکتب علوی، مکتب فاطمی و مکتب حسینی شکل گرفته است.

قرآن مجید نیز همین را از ما خواسته است و می‌فرماید: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ». یعنی هر اندازه که می‌توانید، نیرو و توان خود را برای مقابله با دشمن آماده کنید.

مقصود این است که باید تمام ظرفیت‌ها و توانایی‌های خود را به کار بگیریم؛ به‌گونه‌ای که دشمن از قدرت ما به هراس بیفتد و نتواند به‌سادگی اهداف خود را علیه ما دنبال کند.

اگر قرار بود در برابر دشمن تسلیم شویم، شاید در ظاهر اتفاق خاصی برای زندگی روزمره ما نمی‌افتاد و نان و آبمان نیز در جای خود باقی می‌ماند؛ اما در چنین شرایطی، چه چیزی را از دست می‌دادیم؟

آنچه از دست می‌رفت، عزت، سروری و قدرتی بود که قرآن مجید به‌حق وعده داده است و نشانه‌ها و نمونه‌های آن را می‌توان در تاریخ، تاریخ معاصر و تاریخ خود کشورمان مشاهده کرد.

این نمونه‌ها، واقعیت‌هایی مشهود و ملموس هستند و نشان می‌دهند که ایستادگی بر اصول اعتقادی، پایبندی به وعده‌های الهی و حفظ وحدت و مقاومت می‌تواند زمینه‌ساز دستیابی به اقتدار و اعتلای یک ملت باشد.

واکاوی مبانی دینی، اجتماعی و بین‌المللی قدرت ایران/ پیروزی جبهه مقاومت در گرو رفع موانع و تقویت ظرفیت‌های مردمی

ایران چگونه به قدرت اول جهان تبدیل می‌شود؟

حجت‌الاسلام‌ والمسلمین نجف لکزایی رئیس پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی:

بسم‌الله الرحمن الرحیم.

ابتدا باید صورت مسئله بحث خود را ترسیم کنیم؛ اخیراً مقام معظم رهبری، حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای، حفظه‌الله، به این مضمون فرمودند که بسیاری در دنیا ایران را قدرت چهارم می‌دانند، اما اگر بخواهیم با نگاه معنوی به مسئله بنگریم، ایران قدرت اول جهان است.

اکنون باید ببینیم ماجرای این مسئله چیست و چگونه می‌توان آن را صورت‌بندی کرد؟

ما درگیر جنگی هستیم که در یک طرف آن، دو قدرت اتمی جهان قرار دارند: آمریکا که خود را قدرت مسلط و حاکم بر جهان می‌داند و رژیم غاصب صهیونیستی که به‌عنوان آلت دست آمریکا و در راستای پیشبرد منافع و اهداف آن در منطقه ما شکل گرفته است.

دشمنی تاریخی آمریکا با ملت ایران؛ از کودتای ۲۸ مرداد تا انقلاب اسلامی

دشمنی آمریکا با ملت بزرگ ایران، مسئله‌ای نیست که به‌تازگی آغاز شده باشد. آمریکایی‌ها سال‌ها پیش از انقلاب اسلامی نیز دشمنی خود را با ملت ایران نشان داده بودند؛ حتی پیش از آغاز نهضت امام خمینی(ره).

از جمله نمونه‌های روشن این دشمنی، همکاری آمریکایی‌ها با انگلیسی‌ها در کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ علیه دولت ملی دکتر محمد مصدق بود. این اتفاق از نظر تاریخی نشان داد که آمریکایی‌ها حتی حاضر نیستند یک حکومت ملی‌گرا را نیز در ایران تحمل کنند.

بنابراین، هنگامی که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید، طبیعی بود که با توجه به رویکرد آمریکا، این دشمنی ادامه پیدا کند.

دشمنی آمریکا را قاعد شهید در بیانیه گام دوم انقلاب، به‌ویژه به تفصیل مطرح کرده است. در دیگر بیانات نیز این مسئله مورد توجه قرار گرفته که آمریکا به‌عنوان یک قدرت سلطه‌گر، از کشورهای دیگر انتظار دارد سلطه آن را بپذیرند. اگر کشوری حاضر به پذیرش این سلطه نباشد، آمریکایی‌ها با آن دشمنی می‌کنند و به سمت تغییر نظام و وادار کردن آن کشور به تسلیم حرکت می‌کنند.

نمونه‌های چنین رویکردی در جهان فراوان است. یکی از نمونه‌های اخیر آن، ونزوئلا بود که اتفاقات مربوط به آن در برابر چشمان همه جهانیان رخ داد و کسی نیز نتوانست کاری انجام دهد.

محاسبات اولیه آمریکا برای شکست انقلاب اسلامی

آمریکایی‌ها محاسباتی داشتند و در ابتدا تصور می‌کردند که می‌توانند با استفاده از ترفندهای مختلف و به‌کارگیری یکی از نیروهای وابسته و دست‌نشانده خود در منطقه، کار انقلاب اسلامی را تمام کنند.

در سال‌های اولیه انقلاب، ابتدا به دنبال حمایت از نیروهای تجزیه‌طلب بودند. سپس صدام را تحریک و تشویق کردند و پس از آن نیز ماجراهای دیگری به وجود آمد. حتی خود آمریکایی‌ها نیز دست به کودتا زدند که البته آن کودتا ناموفق بود.

اگر بخواهیم بسیار خلاصه از این مراحل عبور کنیم و به دوره جدید برسیم، باید بگوییم که آمریکایی‌ها سرانجام به این نتیجه رسیدند که برای مقابله با جمهوری اسلامی، خودشان باید مستقیماً وارد صحنه شوند.

بحثی که ترامپ مطرح می‌کند نیز در همین چارچوب قرار دارد. او می‌گوید کاری انجام داده که هیچ‌یک از رؤسای جمهور آمریکا جرئت انجام آن را نداشته‌اند. در عین حال، تاریخی که او برای دشمنی آمریکا با ملت ایران مطرح می‌کند، فراتر از عمر انقلاب اسلامی است و خود او از تعبیر حدود ۵۰ سال سخن گفته است.

بنابراین، آمریکایی‌ها به این نتیجه رسیدند که باید خودشان مستقیماً وارد میدان شوند.

از جنگ ۱۲ روزه تا جنگ ۳۹ روزه؛ ورود مستقیم آمریکا به میدان

آمریکایی‌ها پیش از ورود مستقیم به صحنه، یک بار دیگر نیز این مسئله را آزمایش کردند. آن‌ها ابتدا رژیم صهیونیستی را به جنگ با ایران فرستادند، اما مشاهده کردند که این رژیم به‌تنهایی از عهده کار برنمی‌آید.

در جنگ ۱۲ روزه، آمریکایی‌ها در روز آخر خودشان وارد میدان شدند؛ اما در جنگ ۳۹ روزه، آمریکا به‌طور کامل وارد صحنه شد.

محاسبه مادی آمریکایی‌ها این بود که اگر خودشان مستقیماً وارد جنگ شوند، می‌توانند در مدت سه یا چهار روز کار را تمام کنند. حتی به برخی از مسئولان کشورهای منطقه نیز گفته بودند که سفرهای خود را چند روز به تعویق بیندازند و چند روزی منتظر بمانند تا شرایط تغییر کند.

آمریکایی‌ها چنین محاسباتی داشتند؛ آن‌ها خود را قدرت اول جهان می‌دانستند و درباره ایران نیز این‌گونه محاسبه می‌کردند که ایران قدرت قابل‌توجهی نیست و به‌راحتی می‌توانند کار آن را تمام کنند.

اما هنگامی که وارد جنگ شدند، با مقاومت ملت بزرگ ایران مواجه شدند. حضور ملت بزرگ ایران در صحنه نیز اتفاق افتاد و ماجراهایی رقم خورد که همه ما از آن آگاه هستیم.

تغییر نگاه جهانی به قدرت ایران و آمریکا

با توجه به تبلیغات گسترده بیگانگان، به‌ویژه رسانه‌های وابسته به نظام سلطه، بسیاری از مردم جهان پیش از این تحولات، ارزیابی متفاوتی از قدرت ایران و آمریکا داشتند اما پس از این اتفاقات، داوری‌ها درباره قدرت ملت ایران از یک سو و قدرت دولت متجاوز آمریکا از سوی دیگر، به‌تدریج تغییر کرد.

بسیاری شروع کردند به تجدیدنظر در ارزیابی‌های خود و به این نتیجه رسیدند که ظاهراً آمریکا آن‌قدرها هم که تصور می‌شد قدرتمند نیست و از سوی دیگر، ملت ایران نیز آن‌گونه که تبلیغ می‌شد، ضعیف نبوده است.

ملت ایران از سطح یک قدرت منطقه‌ای فراتر رفت؛ دلیل این مسئله نیز روشن است: ملت ایران در برابر دو قدرت اتمی ایستاد و توانست آمریکایی‌ها را متوقف کند.

حتی در تفاهم‌نامه اسلام‌آباد نیز ایران توانست طرف مقابل را وادار کند که تفاهم‌نامه‌ای را امضا کند. پس از آن، در سطح جهان این ارزیابی مطرح شد که آن تفاهم‌نامه به معنای پیروزی ایران بوده است. هرچند ترامپ بعداً از آن تفاهم‌نامه عقب‌نشینی کرد و زیر آن زد. یکی از دلایل این مسئله نیز آن بود که او در داخل آمریکا به‌شدت مورد انتقاد قرار گرفت و این پرسش مطرح شد که چرا چنین تفاهم‌نامه‌ای را امضا کرده است.

در همین نقطه بود که بحث قدرت چهارم شدن ایران مطرح شد؛ یعنی ایران به‌عنوان یک قدرت جهانی شناخته شد، اما در رتبه‌بندی قدرت‌های جهان، قدرت چهارم به شمار آمد.

چرا ایران با وجود رتبه چهارم مادی، می‌تواند پیروز میدان باشد؟

نکته مهم در بحث قدرت چهارم این است که این رتبه‌بندی بر اساس مؤلفه‌های مادی صورت می‌گیرد. به این معنا که آمریکا از نظر مادی قدرت اول جهان محسوب می‌شود و ایران نیز از نظر مادی در رتبه چهارم قرار می‌گیرد؛ با این حال، ایران توانسته است آمریکایی‌ها را متوقف کند.

اما پرسش اساسی اینجاست: اگر ما قدرت چهارم جهان باشیم، آیا می‌توانیم در این جنگ پیروز شویم؟

پاسخ در چارچوب محاسبات مادی روشن به نظر می‌رسد؛ اگر قدرت اول و قدرت چهارم صرفاً بر اساس شاخص‌های مادی با یکدیگر مقایسه شوند، انتظار می‌رود قدرت اول پیروز شود و قدرت چهارم نتواند بر آن غلبه کند.

اما در بیانات مقام معظم رهبری، حفظه‌الله، نکته‌ای بسیار کلیدی و مهم مطرح شد: درست است که از نظر مادی، ایران را قدرت چهارم جهان می‌دانند، اما از نظر معنوی و با توجه به داشته‌های ایمانی ملت ایران، این ملت قدرت اول جهان است. از آنجا که ملت ایران از این منظر قدرت اول محسوب می‌شود، می‌تواند پیروز این جنگ باشد. بر همین اساس، آمریکایی‌ها حتی اگر ده‌ها بار دیگر نیز وارد چنین جنگی شوند، باز هم شکست خواهند خورد.

این مسئله را هم تاریخ به ما نشان می‌دهد، هم برخی متفکران غربی درباره آن سخن گفته‌اند، هم آیات قرآن کریم بر آن دلالت دارند و هم اسناد و شواهد دیگری وجود دارد که نشان می‌دهد امت مؤمن و متکی به خداوند، پیروز میدان خواهد بود.

قدرت حقیقی از آنِ خداوند است؛ مبنای برتری معنوی ملت ایران

اما چرا چنین است؟ از نظر کلامی، ما معتقدیم که قدرت حقیقی از آنِ خداوند متعال است و همه قدرت‌ها به او بازمی‌گردند.

قرآن کریم می‌فرماید: «أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا». تمام قدرت از آنِ خداوند است.

بنابراین، کسی که به قدرت خدای متعال متصل شود، به منبع حقیقی قدرت متکی شده است. چنین قدرتی را نمی‌توان در همان چارچوبی ارزیابی کرد که قدرت‌های مادی را رتبه‌بندی می‌کنیم.

وقتی می‌گوییم ایران قدرت اول جهان است، از تعبیر قدرت اول به‌صورت تسامحی استفاده می‌کنیم؛ زیرا اساساً قدرت حقیقی از آنِ خداوند است و قدرت در اختیار اوست. هنگامی که سخن از قدرت الهی به میان می‌آید، دیگر قدرت‌های مادی با آن قابل مقایسه نیستند.

بنابراین، وقتی قدرت ملت ایران را از منظر معنوی بررسی می‌کنیم، می‌گوییم ملت ایران قدرت اول است و از آمریکا و همه هم‌پیمانان آن برتر خواهد بود.

البته برای اثبات این ادعا، باید به مستندات تاریخی آن مراجعه کنیم و ببینیم تاریخ چه شواهدی در این زمینه در اختیار ما قرار می‌دهد.

جنگ‌های نابرابر در صدر اسلام؛ از بدر تا احزاب

در تاریخ اسلام، جنگ‌های نابرابر مادی متعددی وجود دارد که مسلمانان در آن‌ها با وجود برتری مادی دشمن، به پیروزی رسیدند. در صدر اسلام، از جنگ بدر گرفته تا جنگ احزاب، نمونه‌های متعددی از این وضعیت را می‌توان مشاهده کرد.

در جنگ احزاب، امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام) در برابر عمرو بن عبدوُد قرار گرفتند و صحنه‌ای باشکوه رقم خورد. پس از آن نیز نصرت الهی شامل حال مسلمانان شد و آنان به پیروزی رسیدند. در این دو جنگی که به‌عنوان نمونه مطرح کردم، قدرت مسلمانان و قدرت مشرکان به‌هیچ‌وجه قابل مقایسه نبود؛ بااین‌حال، مسلمانان با یاری خداوند پیروز شدند.

نگاه متفکران غربی به قدرت معنوی انقلاب اسلامی

اگر از صدر اسلام به دوره معاصر و روزگار کنونی بیاییم، مشاهده می‌کنیم که حتی برخی از متفکران غربی نیز به این مسئله اشاره کرده‌اند. برای نمونه، می‌توان از میشل فوکو نام برد؛ متفکری که در روزهای انقلاب اسلامی، پیش از پیروزی انقلاب، به ایران سفر کرد. فوکو دو سفر به ایران داشت و یادداشت‌های او نیز منتشر شده است. بخشی از این یادداشت‌ها در کتابی با عنوان ایرانی‌ها چه رؤیایی در سر دارند؟ به فارسی ترجمه شده است.

فوکو در یادداشت‌هایی که اساساً برای برنامه‌های فرانسوی نوشته بود، از مشاهدات خود در ایران ابراز شگفتی می‌کند. او می‌گوید در ایران ملتی را دیدم که مردم آن با دست خالی در خیابان‌ها حضور پیدا کرده بودند، اما احساس قدرت می‌کردند. در مقابل، رژیم پهلوی را دیدم که تمام ابزارهای نظامی را در اختیار داشت؛ تانک، توپ، هواپیما و همه امکانات دیگر را داشت، اما احساس قدرت نمی‌کرد.

در واقع، یکی از منابع الهام‌بخش فوکو برای طرح نظریه قدرت، همین حضور ملت ایران در صحنه‌های انقلاب بود. او این پدیده را «ظهور معنویت» می‌دانست و مطرح می‌کرد که این معنویت می‌تواند به روح جهان جدید تبدیل شود؛ جهانی که تا آن زمان از روح تهی شده بود.

آنچه اندیشه مادی بر غرب تحمیل کرده بود، این بود که با حس‌گرایی و پوزیتیویسم، معنویت را از صحنه جامعه حذف کند. انقلاب اسلامی ایران بود که این روح معنویت را وارد جهان جدید کرد و پرتوهای آن تا امروز نیز ادامه دارد. لرزه‌هایی که اکنون مشاهده می‌کنیم، به همین مسئله مربوط می‌شود.

قدرت نرم اسلام؛ از پیروزی انقلاب تا ایستادگی در برابر آمریکا

متفکر دیگری که اتفاقاً آمریکایی است، جوزف نای است. او با الهام از انقلاب اسلامی، مفهوم قدرت نرم را مطرح کرد. مسئله‌ای که جوزف نای مطرح می‌کرد، این بود که چگونه انقلاب اسلامی در ایران به پیروزی رسید؟ انقلابیون نه به ابرقدرت‌های شرق و غرب وابستگی داشتند و نه دولتی از آنان حمایت می‌کرد. پس چگونه توانستند رژیمی را سرنگون کنند که آمریکایی‌ها و دیگر قدرت‌ها تمام‌قد از آن حمایت می‌کردند؟

او در همین چارچوب، از وجود نوع جدیدی از قدرت سخن گفت؛ قدرتی که با مؤلفه‌های صرفاً مادی قابل توضیح نبود. نای از تعبیر «آیت‌الله خمینی» استفاده می‌کرد؛ شخصیتی که ما از او با عنوان امام خمینی(قدس‌سره‌الشریف) یاد می‌کنیم. امام خمینی(ره) توانست قدرت نرم را به میدان بیاورد.

مردمی که تا دیروز احساس قدرت نمی‌کردند، با مجهز شدن به ایمان، احساس قدرت کردند. آنان نه‌تنها از شاه ایران نترسیدند، بلکه از آمریکا نیز نترسیدند و در برابر اسرائیل و هیچ‌یک از این قدرت‌ها عقب‌نشینی نکردند.

این همان مسئله‌ای است که امروز موجب شده است رهبر عزیزمان بفرمایند ایران نه‌تنها از نظر مادی، در جایگاهی که دیگران آن را قدرت چهارم می‌دانند، محدود نمی‌شود، بلکه از نظر قدرت معنوی می‌تواند قدرت اول جهان باشد. بنابراین، بر اساس این تحلیل، سرنوشت این جنگ نیز با پیروزی ملت ایران رقم خواهد خورد.

حزب‌الله و حزب‌الشیطان؛ دو جریان در مسیر تاریخ

در سوره مبارکه مجادله در آیه ۲۰ این سوره، از حزب‌الشیطان سخن گفته شده است. چون این موضوع به مباحث پیشین ارتباط دارد، وارد تفصیل آن نمی‌شوم. آیه می‌فرماید:

«اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنْسَاهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ أُولَٰئِکَ حِزْبُ الشَّیْطَانِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ».

«أَلَا» به معنای «آگاه باشید» است و «إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ» یعنی آگاه باشید که حزب شیطان، همان زیانکاران‌اند.

کسانی که در جبهه شیطان قرار می‌گیرند، اهل خسران و زیان‌اند؛ آنان ورشکستگان تاریخ هستند.

در همین سوره، به آیه پایانی نیز توجه کنید که می‌فرماید: «أُولَٰئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ».

کسانی که در مسیر درست تاریخ قرار می‌گیرند، به حزب‌الله می‌پیوندند، به خدا ایمان می‌آورند و به رهبری الهی تمسک می‌جویند؛ اینان رستگاران و پیروزان تاریخ‌اند.

اما چرا چنین است؟ قرآن کریم برای این مسئله استدلال‌هایی مطرح می‌کند.

تقابل با خدا و رسول؛ قرار گرفتن در جایگاه ذلت

خداوند متعال درباره حزب‌الشیطان می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِکَ فِی الْأَذَلِّینَ». کسانی که با خدا و رسول او به مقابله برمی‌خیزند، در شمار خوارترین‌ها قرار می‌گیرند.

تعبیر «یُحادّون» به معنای مقابله کردن، به چالش کشیدن و درگیر شدن است؛ حتی لزوماً به مرحله جنگ نظامی نمی‌رسد، هرچند جنگ نیز می‌تواند یکی از مصادیق آن باشد. بنابراین، هرکس در برابر خداوند بایستد یا در برابر رهبری الهی موضع مقابله اتخاذ کند، در جایگاه ذلت قرار می‌گیرد؛ چنین فرد یا جریانی در جایگاه حقیقی قدرت نیست.

برخی عناصر مادی، آمریکا را قدرت می‌دانند؛ زیرا معیار ارزیابی آنان، مؤلفه‌های مادی و ظواهر دنیاست. این افراد بر اساس محاسبات مادی قضاوت می‌کنند، درحالی‌که قرآن کریم در سوره مبارکه روم درباره چنین نگاهی می‌فرماید: «یَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا».

آنان تنها ظاهری از زندگی دنیا را می‌شناسند و از باطن عالم آگاهی ندارند؛ از ملکوت و جبروت خبر ندارند. به همین دلیل، ممکن است حزب‌الشیطان قدرت را در ظواهر مادی جست‌وجو کند و از حقیقت عمیق‌تر قدرت غافل بماند.

خداوند می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِکَ فِی الْأَذَلِّینَ».

این آیه یک قاعده کلی را بیان می‌کند: هر قدرت، کشور، گروه یا شخصی که با خدا و رسول او وارد مقابله شود، در جایگاه ذلت قرار می‌گیرد. رسول در اینجا می‌تواند ناظر به رهبری الهی و جریان الهی در تاریخ نیز باشد. بنابراین، اگر بخواهیم چنین جریان‌هایی را در سلسله‌مراتب قدرت جای دهیم، بر اساس این منطق قرآنی باید آن‌ها را در پایین‌ترین مراتب قرار دهیم.

وعده قطعی خداوند درباره پیروزی پیامبران

آیه دیگری که در ادامه این بحث اهمیت دارد، این سخن خداوند متعال است: «کَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِی». واژه «کَتَبَ» در اینجا به معنای مقرر کردن است؛ یعنی خداوند یک سنت الهی را تثبیت کرده و مقرر فرموده است که خود او و رسولانش قطعاً پیروز خواهند شد.

خداوند متعال با تأکید می‌فرماید که من و رسولانم را حتماً و قطعاً پیروز می‌گردانم. بنابراین، هرکس در جبهه الهی قرار بگیرد، بر اساس این وعده، در مسیر پیروزی قرار دارد.

اما چرا چنین است؟ قرآن کریم برای این مسئله نیز دلیل بیان می‌کند: «إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ».

خداوند قوی و عزیز است. «عزیز» در اینجا به معنای صاحب قدرتی است که مغلوب نمی‌شود؛ قدرتی که شکست‌پذیر نیست و کسی بر آن غلبه نمی‌کند.

پس یکی از مبانی این تحلیل آن است که قدرت حقیقی از آن خداوند است و وعده پیروزی الهی نیز بر همین اساس معنا پیدا می‌کند. آیات فراوان دیگری نیز در قرآن کریم وجود دارد که می‌توان برای تبیین این مسئله به آن‌ها استناد کرد.

جمهوری اسلامی از منظر محاسبات الهی؛ قدرت معنوی و جایگاه حزب‌الله

اگر بخواهیم جنگ کنونی را با استفاده از تعابیر قرآنی توصیف کنیم، باید بگوییم یک طرف حزب‌الشیطان و طرف دیگر حزب‌الله است. قرآن کریم درباره حزب‌الشیطان می‌فرماید که آنان در جایگاه «أَذَلِّینَ» قرار می‌گیرند؛ یعنی در پایین‌ترین مرتبه ذلت و خواری. در مقابل، حزب‌الله از «مُفْلِحُونَ» است؛ یعنی اهل فلاح، شکوفایی و رستگاری.

یکی از دوستان می‌گفت واقعاً باید به سرعت تحولاتی که در مسیر شکوفایی ملت یمن در حال وقوع است، توجه کرد؛ ملتی که با چه سرعتی حتی در عرصه‌های مادی در حال پیشرفت است. تعبیر او این بود که اگر یک گلوله یا یک سلاح معمولی در اختیار این ملت قرار بگیرد، چند روز بعد موشک هایپرسونیک تحویل خواهد داد! این تعبیر نشان‌دهنده آن است که این ملت از نظر روحیه، دانش و قدرت تا چه اندازه توانمند شده است. همه این‌ها جلوه‌ای از قدرت الهی است.

قدرتی که امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام) در برابر عمرو بن عبدوُد از خود نشان دادند، چه نوع قدرتی بود؟ قدرتی که امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) در ماجرای خیبر، درِ قلعه را از جا کندند و در برابر دشمن قرار دادند، چه قدرتی بود؟ این‌ها قدرت‌های معنوی‌اند. قدرتی که در جنگ بدر موجب پیروزی شد، چه بود؟ قدرتی که در جنگ احزاب به پیروزی مسلمانان انجامید، چه بود؟

خداوند متعال در سوره احزاب می‌فرماید که در آن نبرد، شما اقدامی نکردید، بلکه خودم وارد عمل شدم، دشمن را سرکوب کردم و شما را به پیروزی رساندم.

بنابراین، همان‌طور که عرض کردم، چه از منظر تاریخ، چه بر اساس آیات قرآن کریم و چه با توجه به سخنان خود متفکران غربی، اگر همه مؤلفه‌های قدرت، به‌ویژه قدرت معنوی و قدرت ایمان، مورد توجه قرار بگیرد، جمهوری اسلامی ایران از جایگاه برجسته‌ای در عرصه قدرت برخوردار است.

ایمان؛ عامل افزایش تاب‌آوری، صبر و مقاومت

این قدرت معنوی از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ از ایمان. ایمان موجب افزایش تاب‌آوری، صبر و مقاومت می‌شود. امیدواریم ملت ایران در جنگی که اکنون در جریان است، به این حقیقت توجه داشته باشند که اگر دشمن اقدامی نمی‌کند، به این دلیل است که توان انجام آن را ندارد. اگر می‌توانست اقدامی علیه ملت ایران انجام دهد و گمان می‌کرد در آن اقدام موفق خواهد شد، لحظه‌ای درنگ نمی‌کرد.

همان‌طور که این جریان در غزه مرتکب جنایت شده و در هر نقطه‌ای از جهان که دستش رسیده، جنایت کرده است، اگر امکان اقدام دیگری علیه ملت ایران را داشت و از موفقیت خود مطمئن بود، درنگ نمی‌کرد.

ملت ایران باید فرمایش رهبر خود را جدی بگیرد، به جایگاه خویش افتخار کند و روزبه‌روز برای تقویت ایمان خود بکوشد. ایمان امری ثابت و تغییرناپذیر نیست؛ می‌توان آن را افزایش داد یا کاهش داد. ما باید ایمان خود را تقویت کنیم؛ زیرا اگر ایمانمان را افزایش دهیم، خیرات دنیا و آخرت و پیروزی در دنیا و آخرت نصیب ما خواهد شد.

این سخن تعارف نیست و به معنای کشورگشایی نیز نیست. وقتی گفته می‌شود ما قدرت اول هستیم، منظور این نیست که کشورگشایی کنیم یا بر دیگران سلطه داشته باشیم؛ مسلمانان و انقلاب اصیل اسلام ناب، نجات‌بخش مردم‌اند. رهبری الهی به دنبال سلطه بر مردم نیست، بلکه در پی نجات آنان از دست شیاطین است.

بنابراین، وقتی می‌گوییم ما قدرت اول هستیم، منظور این است که سرنوشت این جنگ را ملت ایران تعیین خواهد کرد، نه آمریکا، نه اسرائیل و نه نوکران منطقه‌ای آن‌ها. ملت ایران به فضل الهی در این جنگ پیروز خواهد شد؛ زیرا از منظر محاسبات الهی، قدرت اول است.

واکاوی مبانی دینی، اجتماعی و بین‌المللی قدرت ایران/ پیروزی جبهه مقاومت در گرو رفع موانع و تقویت ظرفیت‌های مردمی

مؤلفه‌های قدرت ایران در عرصه بین‌الملل: دگرگونی عظیم در جهان؛ از تحولات منطقه تا تغییرات فکری اروپا

حجت‌الاسلام‌ والمسلمین مهدی رستم‌نژاد رئیس پژوهشکده حج و زیارت:

بسم‌الله الرحمن الرحیم

اکنون شاهد دگرگونی بسیار عظیمی هستیم؛ تحولی که تنها به منطقه محدود نیست، بلکه در سراسر جهان در حال وقوع است. گویی خداوند مستقیماً وارد میدان شده است و پرچمداری این حرکت را خود بر عهده گرفته و بسیاری از معادلات را تغییر می‌دهد.

همان‌طور که به یمن اشاره شد، در اروپا نیز تحولات مشابهی در حال وقوع است و دگرگونی‌های عظیم و بنیادین فکری در جریان است.

در این بحث، می‌توانم به آیه‌ای از قرآن کریم استناد کنم که به ماجرای جنگ بدر مربوط می‌شود. خداوند در این آیات توضیح می‌دهد که شما دوست داشتید کاروانی را که حامل کالا بود، به دست آورید؛ اما خداوند چیز دیگری می‌خواست. خداوند می‌خواست شما با گروهی روبه‌رو شوید که اهل جنگ و نبرد بودند و شمشیر در دست داشتند؛ درحالی‌که شما تمایلی به چنین رویارویی نداشتید.

در واقع، شما به دنبال درگیری مستقیم نبودید، اما خداوند می‌خواست صحنه‌ای متفاوت رقم بخورد. مسئله این بود که جنگ از صورت جنگ باطل با باطل خارج شود و رویارویی حق و باطل شکل بگیرد.

پیش از آن، بسیاری از جنگ‌هایی که در سرزمین حجاز و مناطق اطراف رخ می‌داد، درگیری میان جریان‌های باطل بود؛ اما این بار خداوند می‌خواست رویارویی مستقیمی میان حق و باطل شکل بگیرد.

از جنگ‌های مادی تا رویارویی حق و باطل

اگر تاریخ معاصر بشر را بررسی کنیم، می‌بینیم که انسان‌ها همواره درگیر جنگ، نزاع و اختلاف بوده‌اند؛ اما درگیری‌های بشر، به‌ویژه تا پیش از انقلاب اسلامی، عموماً جنگ باطل با باطل بود. نزاع‌ها اغلب بر سر نان، زمین و منافع مادی شکل می‌گرفت و کمتر به‌عنوان تقابل میان دو جریان با دو مبنای معنوی و دینی مطرح می‌شد.

البته در دوره‌های مختلف، نمونه‌هایی از درگیری‌های مبتنی بر باورهای معنوی نیز وجود داشته است، اما با شکل‌گیری انقلاب اسلامی و تأسیس این نظام، باید مسئله را از زاویه دیگری بررسی کرد.

اکنون اگر با این نگاه به سراغ قرآن کریم برویم، باید بپرسیم که قرآن در رویارویی حق و باطل، کدام جبهه را برخوردار از قدرت می‌داند و کدام جبهه را فاقد قدرت حقیقی معرفی می‌کند؟

تعبیر «قدرت برتر بر اساس محاسبات الهی و با توجه به مؤلفه‌های معنوی» که در این بحث مطرح شد، تعبیر دقیقی است؛ زیرا منطق اسلام را در این رویارویی برجسته می‌کند.

هدف الهی؛ فراتر از پیروزی در میدان جنگ

ممکن است ما بگوییم در میدان جنگ پیروز شده‌ایم، اما مسئله‌ای که خداوند دنبال می‌کند، فراتر از پیروزی نظامی است. خداوند در پی تحقق پیروزی‌های دیگری نیز هست؛ از جمله احقاق حق، تثبیت حق و ابطال باطل.

هدف این است که حقیقت برای همه جهان آشکار شود و مردم ببینند که باطل، باطل است. اکنون چنین اتفاقی در حال رخ دادن است و بشر با حقیقتی روبه‌رو شده که نشان می‌دهد دین، معنویت و فرهنگ الهی، برخاسته از یک مذهب و مکتب، می‌تواند در هدایت و مدیریت جامعه نقش‌آفرین باشد.

همه جهان شاهد بوده‌اند که قدرت‌های بزرگ سال‌ها در برابر یکدیگر صف‌آرایی می‌کردند؛ اما در ظاهر، ملت‌ها و کشورهای دیگر را نیز درگیر نزاع‌های خود می‌ساختند. مردم را سرگرم اختلاف بر سر نفت و دیگر منافع می‌کردند، درحالی‌که ماجرا در سطحی دیگر جریان داشت و غارتگری و تقسیم منافع به سود خودشان انجام می‌شد. بسیاری از جنگ‌ها در همین چارچوب شکل می‌گرفتند. اما اکنون فضا تغییر کرده است. خداوند از طریق این تحولات، منطق اسلام را به دیگران نشان می‌دهد.

من در این بخش وارد بحث برتری منطقی و نرم‌افزاری اسلام نمی‌شوم؛ همان اصل معروف «الاسلام یعلو ولا یُعلی علیه» و برتری اسلام از این منظر، بحثی مستقل است که برای آن می‌توان به ده‌ها آیه، روایت و مطلب استناد کرد.

اکنون می‌خواهم به بحث دیگری وارد شوم؛ یعنی مؤلفه‌های سخت‌افزاری قدرت. باید ببینیم این بُعد از قدرت را چگونه می‌توان بررسی کرد.

برتری مسلمانان مشروط به ایمان و ولایت‌پذیری است

در این جلسه اساتید به آیه «وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ» اشاره کردند، بااین‌حال، در اینجا بحث صرفاً درباره اسلام نیست؛ بحث درباره شما به‌عنوان مسلمان و مؤمن است. اسلام برتر است و هیچ چیزی بر آن برتری ندارد. قرآن کریم نیز خود را «مهیمن» بر کتاب‌های آسمانی پیشین معرفی می‌کند. این هیمنه و سیطره، به معنای برتری اسلام از منظر معرفتی و نرم‌افزاری است.

اما پرسش این است که شما به‌عنوان یک ملت، یک امت و یک جامعه مسلمان، چه زمانی برتر خواهید بود؟ بحث بر سر برتری خود اسلام نیست، بلکه درباره برتری مسلمانان است. برتری مسلمانان مشروط به تحقق شرایطی است که قرآن کریم بیان می‌کند؛ از جمله اینکه مؤمن باشند و به لوازم ایمان پایبندی نشان دهند؛ همان نکاتی که استادان محترم نیز به آن اشاره کردند.

ولایت‌پذیری؛ شرط قرار گرفتن در جبهه حزب‌الله

آیه دیگری که در خلال بحث، مقدمات آن از سوی دوستان بیان شد، آیه ولایت‌پذیری است. در سوره مبارکه مائده، آیه ۵۵، خداوند می‌فرماید: «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا». این آیه درباره ولایت خداوند، رسول او و کسانی است که ایمان آورده‌اند و در ادامه، به امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام) و ماجرای انگشتر بخشیدن ایشان اشاره دارد.

اما این آیه به‌تنهایی مطرح نیست و باید آیات بعدی را نیز در نظر گرفت. خداوند در ادامه می‌فرماید: «وَمَنْ یَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ».

این آیه از امت و مردم سخن می‌گوید و بیان می‌کند که اگر ولایت خداوند، رسول او و مؤمنانی را که در آیه پیشین به آنان اشاره شده است، بپذیرید، حزب‌الله خواهید بود و حزب‌الله قطعاً پیروز است.

در اینجا یک شرط و جزای شرط مطرح است؛ یعنی اگر ولایت را بپذیرید، در جبهه حزب‌الله قرار می‌گیرید و حزب‌الله پیروز خواهد بود. بنابراین، ولایت‌پذیری زمینه غلبه و پیروزی را فراهم می‌کند.

توجه داشته باشید که بحث ما در اینجا صرفاً درباره خود ولایت نیست؛ سخن درباره کسانی است که می‌خواهند این ولایت را بپذیرند و به لوازم آن پایبند باشند. ایمان، در صورتی که با پذیرش ولایت و عمل به الزامات آن همراه شود، زمینه‌ساز غلبه و پیروزی خواهد بود.

بنابراین، وقتی می‌گوییم «إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»، باید لوازم ایمان را نیز بپذیریم و به آن‌ها پایبند باشیم. نمی‌توان ادعای ایمان داشت، اما قواعد آن را نپذیرفت یا در عمل، مسیر دیگری را انتخاب کرد.

سوره محمد(ص)؛ تبیین دلایل برتری مؤمنان

در سوره مبارکه محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نیز خداوند درباره برتری مؤمنان و سرانجام کافران سخن می‌گوید. در این سوره، واژه «ذَلِکَ» در چند موضع تکرار شده و به دلایل برتری مؤمنان و ضعف و نابودی جبهه مقابل اشاره دارد. گاهی نیز از تعبیر «وَدَمَّرَ» استفاده می‌شود که بر نابودی آنان دلالت دارد.

در این سوره، دلایل متعددی برای برتری مؤمنان مطرح شده است که به سه مورد از آن‌ها اشاره می‌کنم.

نخست؛ خداوند می‌فرماید مؤمنان پیروز و برترند و کافران در مسیر نابودی قرار دارند. یکی از دلایل این برتری، پیروی مؤمنان از حق است. در آیه سوم سوره مبارکه محمد(ص) آمده است:

«ذَٰلِکَ بِأَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبَاطِلَ وَأَنَّ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ». بر اساس این آیه، کافران از باطل پیروی می‌کنند و مؤمنان از حقی که از سوی پروردگارشان آمده است، تبعیت می‌کنند. این آیه منطق برتری را بیان می‌کند: چون مؤمنان پیرو حق هستند، در مسیر پیروزی قرار می‌گیرند.

خداوند، ولیّ مؤمنان است

دلیل دیگری که در آیه ۱۱ سوره مبارکه محمد(ص) مطرح شده، این است که خداوند ولیّ مؤمنان است. آیه می‌فرماید: «ذَٰلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَأَنَّ الْکَافِرِینَ لَا مَوْلَی لَهُمْ».

چرا مؤمنان در مسیر پیروزی قرار دارند و کافران محکوم به شکست و نابودی‌اند؟ زیرا خداوند مولای مؤمنان است، اما کافران از چنین ولایتی برخوردار نیستند.

خداوند همان کسی است که از مؤمنان دفاع می‌کند و آنان را یاری می‌رساند؛ اما جبهه مقابل از چنین پشتیبانی‌ای برخوردار نیست.

این همان شعاری است که پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در جنگ احد در برابر دشمن مطرح کردند؛ شعاری که مضمون آن با همین آیات قرآنی ارتباط دارد.

«فَلَا تَهِنُوا»؛ مؤمنان نباید سست شوند

آیه دیگری که در آیه ۳۵ همین سوره آمده، بار دیگر برتری مؤمنان و ضعف جبهه مقابل را مطرح می‌کند. خداوند در این آیه می‌فرماید: «فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَی السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَکُمْ».

پیش از این بخش از آیه، نکاتی درباره وضعیت مسلمانان مطرح می‌شود و سپس نتیجه می‌گیرد که سست نشوید و ضعف نشان ندهید.

خداوند می‌فرماید: شما نباید از موضع ضعف، دعوت به صلح کنید؛ درحالی‌که برترید و خداوند با شماست. هنگامی که خداوند با شماست و شما در مسیر حق قرار دارید، چرا باید در پی دشمن بدوید و برای گرفتن امتیاز از او تلاش کنید؟

شما برترید، اما گاهی به‌گونه‌ای رفتار می‌کنید که گویی برای دستیابی به امتیاز، به دشمن التماس می‌کنید. درحالی‌که قرآن می‌گوید: «وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَکُمْ»؛ شما برترید و خداوند با شماست.

این آیات واقعاً آیات زندگی‌اند؛ گویی برای روزگار ما نازل شده‌اند. وقتی انسان در چنین موقعیتی قرار دارد و نشانه‌های یاری الهی را نیز مشاهده می‌کند، نباید از موضع ضعف رفتار کند.

تحولات امروز؛ نشانه‌هایی از تحقق وعده‌های الهی

ما در موقعیتی قرار گرفته‌ایم که معجزات و نشانه‌های آیات الهی را با چشم خود مشاهده می‌کنیم. اگر صرفاً محاسبات مادی را در نظر بگیریم، ایران باید از بین می‌رفت. بر اساس محاسبات دنیوی، دلایل متعددی وجود داشت که نشان می‌داد ایران باید از بین برود؛ دشمنان نیز از این محاسبات بی‌اطلاع نبودند. حتی بر اساس همان محاسبات مادی، انتظار می‌رفت ایران دهه‌ها پیش از میان برود. اما چرا چنین اتفاقی نیفتاد؟

امروز شاهد تحقق و تثبیت حقایقی هستیم که خداوند از آن‌ها سخن گفته است. بشر در حال درک مفاهیمی مانند کرامت و عزت است و این پرسش مطرح می‌شود که این کرامت و عزت از کجا سرچشمه می‌گیرد؛ از خاک و جغرافیا یا از فرهنگ و باورهای یک ملت؟

خداوند در حال تثبیت همان حقایقی است که در کلام خود بیان کرده است؛ اینکه در نهایت، غلبه با دین حق، با خداوند و با رسولان اوست. اکنون این اتفاق در زمانه ما در حال وقوع است و ما آن را با چشم خود مشاهده می‌کنیم؛ گویی خداوند این حقایق را در برابر دیدگان بشر به نمایش گذاشته است.

البته باید به نکته‌ای مهم نیز توجه کنیم. هر اندازه که ما خودمان خداوند را کنار بگذاریم، از مسیر درست فاصله خواهیم گرفت. دین ما حق است، اما این به معنای آن نیست که ما همواره بر صراط حق و بر میزان آن استوار مانده‌ایم. ممکن است دچار اضطراب، تزلزل و خطا شویم.

هر اندازه که خطا کرده‌ایم، به همان اندازه نیز از مسیر درست فاصله گرفته‌ایم. به نظر من، این نکته بسیار مهمی است که باید به آن توجه کنیم. ضعف‌های ما از جایی آغاز می‌شود که خداوند را کنار می‌گذاریم و بر اساس محاسبات خودمان تصمیم می‌گیریم.

جنگ بدر؛ یاری الهی در پاسخ به استغاثه مؤمنان

قرآن کریم در ارتباط با جنگ بدر توضیح می‌دهد که چرا مسلمانان به پیروزی رسیدند. خداوند می‌فرماید که پیروزی از آنِ اوست، اما این پرسش مطرح می‌شود که چرا مؤمنان را پیروز کرد؟

پاسخ این است که آنان در آن روز به خداوند پناه بردند و از او یاری خواستند. در سوره مبارکه انفال، سوره‌ای که بخش عمده آن درباره جنگ بدر است، خداوند می‌فرماید: «إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجَابَ لَکُمْ». به یاد آورید هنگامی را که از پروردگارتان درخواست یاری می‌کردید و او نیز دعای شما را اجابت کرد.

تعبیر «فَاسْتَجَابَ لَکُمْ» بسیار معنادار است؛ زیرا میان استغاثه مؤمنان و اجابت الهی ارتباط برقرار می‌کند. مسلمانان از خداوند یاری خواستند و خداوند چگونه به این درخواست پاسخ داد؟ در ادامه می‌فرماید: «أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ مُرْدِفِینَ». خداوند اعلام می‌کند که با هزار فرشته پیاپی آنان را یاری خواهد کرد. در ادامه آیات نیز به امدادهای دیگر الهی اشاره می‌شود و از اعداد دیگری، از جمله سه هزار فرشته، سخن به میان می‌آید.

بنابراین، در جنگ بدر، مسلمانان به خداوند پناه بردند و از او یاری خواستند و خداوند نیز آنان را یاری کرد و به پیروزی رساند.

اما همین مسلمانان در جنگ احد شکست خوردند؛ موضوعی که باید بررسی شود.

شکست در جنگ احد؛ پیامد فاصله گرفتن از فرمان الهی

قرآن کریم در سوره آل‌عمران، که بخش قابل‌توجهی از آیات آن به جنگ احد اختصاص دارد، توضیح می‌دهد که خداوند به وعده خود عمل کرد و مسلمانان را در آغاز نبرد به پیروزی رساند؛ اما چه اتفاقی افتاد که وضعیت تغییر کرد؟

خداوند می‌فرماید: «حَتَّیٰ إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَعَصَیْتُمْ». یعنی تا زمانی که سستی کردید، درباره فرمان اختلاف ورزیدید و نافرمانی کردید، وضعیت تغییر یافت. قرار نبود شما از فرمان الهی سرپیچی کنید؛ اما هنگامی که از مسیر درست فاصله گرفتید، پیامد آن را نیز دیدید. به‌جای پایبندی به مأموریت خود، به دنبال غنائم دنیا رفتید و دنیاطلبی بر رفتار شما اثر گذاشت.

بنابراین، ما در یک سوی این رویارویی، جبهه حق و در سوی دیگر، جبهه باطل را داریم. در این میان، خداوند مولای مؤمنان است و همان‌طور که در آیات پیشین خواندیم، «وَاللَّهُ مَعَکُمْ»؛ خداوند با شماست.

هر جا این ارتباط با خداوند را حفظ کردیم، در عمل نیز آثار همراهی و یاری او را مشاهده کردیم؛ اما هر جا از این مسیر فاصله گرفتیم، از آن حمایت و یاری نیز فاصله گرفتیم.

ریشه برتری معنوی؛ اتکا به خداوند

بنابراین، برتری معنوی به همان قله‌ای بازمی‌گردد که درباره آن سخن گفتیم؛ یعنی خداوند. خداوند با مؤمنان است و از همین رو، نصرت حقیقی نیز از جانب اوست.

در همان آیه‌ای که درباره جنگ بدر از سوره انفال خواندم، خداوند می‌فرماید که هزار فرشته برای یاری شما فرستادیم. اما آیا این هزار فرشته به‌تنهایی عامل پیروزی بودند؟ قرآن کریم توضیح می‌دهد که هدف از فرستادن آنان این بود که بشارتی برای مؤمنان باشند و دل‌هایشان آرامش پیدا کند:

«وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَیٰ لَکُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ». یعنی خداوند حتی هنگامی که فرشتگان را برای یاری مؤمنان می‌فرستد، باز هم تأکید می‌کند که پیروزی حقیقی از جانب خود اوست.

باور به این حقیقت می‌تواند صبر ایجاد کند، زمینه نصرت الهی را فراهم سازد و به انسان کمک کند که در مسیر خود استوار بماند.

الزامات تداوم قدرت ایران بر اساس محاسبات الهی

برای استمرار این مسیر و تحقق این ایده که ایران بر اساس محاسبات الهی قدرت اول جهان است، ملت و حاکمیت باید مجموعه‌ای از الزامات را در عرصه داخلی و بین‌المللی در نظر بگیرند تا زمینه ظهور و تمدن‌سازی نوین اسلامی فراهم شود.

بخش دوم پنجمین نشست «ایران؛ قدرت اول جهان بر اساس محاسبات الهی» را در ادامه بخوانید:

واکاوی مبانی دینی، اجتماعی و بین‌المللی قدرت ایران/ پیروزی جبهه مقاومت در گرو رفع موانع و تقویت ظرفیت‌های مردمی

اهداف بزرگ، بدون شک به همت بزرگ و راه‌های درست نیاز دارند

حجت‌الاسلام‌ والمسلمین کلباسی:

انقلاب اسلامی بی‌تردید تحولی اساسی در جهان معاصر ایجاد کرده است. البته تبیین ابعاد این تحول در شرق و غرب، به بررسی تخصصی نیاز دارد. پیش از انقلاب اسلامی، دو جریان عمده فکری و سیاسی در جهان مطرح بودند؛ از کمونیسم گرفته تا سکولاریسم. این جریان‌ها در عرصه‌های مختلف، مبانی فکری و الگوهای حکمرانی خود را دنبال می‌کردند و دین، دیانت و معنویت در معرض افول قرار گرفته بودند.

در چنین شرایطی، ناگهان طوفانی در این منطقه و در کشور ما شکل گرفت؛ تحولی که تحت زعامت یک رهبر دینی، حضرت امام خمینی(ره)، به وقوع پیوست. ایشان با همراهی شاگردان و شخصیت‌های برجسته‌ای همچون شهیدان، چهره جهان را دگرگون کردند و صف‌بندی‌های تازه‌ای را به وجود آوردند.

اما مسئله تنها این نیست که اهداف انقلاب اسلامی در همین مقطع تاریخی محقق شود و در همین نقطه باقی بماند. همواره مورد توجه پیروان اهل‌بیت(علیهم‌السلام) و علمای دین بوده است که این تحول باید در مسیر تحقق اهداف متعالی دین و قرآن ادامه پیدا کند. امام خمینی(ره) نیز همین اهداف بلند را دنبال می‌کردند.

عدالت جهانی؛ هدف بلندمدت انقلاب اسلامی

عدالت هدفی بسیار ارزشمند است؛ اما عدالت نباید تنها به یک خانه، یک محله یا یک منطقه محدود شود. حتی ممکن است تحقق عدالت در محدوده‌ای کوچک نیز نتواند تمام ظرفیت‌ها و آثار آن را آشکار کند. عدالت زمانی شیرینی و آثار واقعی خود را نشان می‌دهد که در سطح جهانی تحقق پیدا کند.

ازاین‌رو، اگر عدالت را پرچم اسلام و پرچم مهدویت بدانیم، باید به هدفی توجه کنیم که رسول گرامی اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) درباره آن سخن گفته‌اند. در روایتی آمده است: «الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی یَمْلَأُ اللَّهُ بِهِ الْأَرْضَ قِسْطًا وَعَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْمًا وَجَوْرًا». بر اساس این روایت، امام مهدی(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) از فرزندان پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) هستند و خداوند به‌واسطه ایشان، زمین را از قسط و عدل پر خواهد کرد؛ همان‌گونه که از ظلم و جور پر شده است.

بنابراین، پرچم عدالت و مبارزه با ظلم، بخشی اساسی از این مسیر است. هدف، جهانی است: استقرار عدالت در سراسر جهان و نفی ظلم از همه جوامع بشری.

البته این هدف، هدفی بسیار بزرگ است و تحقق آن به مراحل و گام‌هایی نیاز دارد. حرکت به سوی چنین مقصدی باید از نقطه‌ای آغاز شود؛ زیرا هیچ تحول عظیمی به‌صورت دفعی و ناگهانی در سراسر جهان رخ نمی‌دهد. جهان بر اساس روندی تدریجی دگرگون می‌شود و تحولات بزرگ، مراحل و مقدماتی دارند.

نخستین گام این حرکت در کشور ما آغاز شده است؛ البته نه به این معنا که انقلاب اسلامی به تمام آرمان‌ها و اهداف خود رسیده باشد، بلکه به این معنا که در مسیر تحقق آن اهداف قرار دارد.

در عرصه جهانی نیز مبارزه با اشغالگری، ظلم و تجاوز و دفاع از زنان، کودکان، مردان و مردم مظلوم منطقه را می‌توان از جلوه‌های عدالت‌خواهی دانست.

تمدن نوین اسلامی؛ نیازمند خیزشی بزرگ و برنامه‌ریزی جامع

آماده شدن برای تحقق آن مرحله از عدالت جهانی، به همت و خیزشی عظیم نیاز دارد. امیدواریم برنامه‌ریزی‌های اجتماعی، آموزشی و دیگر برنامه‌های کلان کشور نیز در همین مسیر قرار بگیرند؛ مسیری که به تکامل انسان و پیشرفت جامعه بشری می‌انجامد و هم جامعه خودمان و هم جامعه جهانی را به سوی اهداف متعالی هدایت می‌کند.

یکی از راه‌های مهم در این مسیر، توسعه فرهنگ مهدویت و گسترش مکتب انتظار است؛ زیرا هدف همه انبیا با این حرکت و آرمان‌های آن پیوند دارد.

مهدویت و جایگاه حضرت مسیح(ع) در بیداری جهانی

برای معرفی این اهداف و فراهم کردن زمینه حرکت جهانی، باید از ظرفیت‌های موجود بهره ببریم. حضرت مسیح(علیه‌السلام) از شخصیت‌های برجسته قرآن کریم هستند و قرآن مجید نیز به جایگاه ایشان توجه ویژه‌ای دارد.

آیه «وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ» نیز در همین زمینه مورد توجه قرار گرفته است. مسئله حضرت مسیح(علیه‌السلام) از ریشه‌های مهم مباحث مربوط به آخرالزمان است و در روایات شیعه و اهل‌سنت نیز بر همراهی آن حضرت با امام عصر(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) تأکید شده است.

این‌ها ظرفیت‌ها و نقاط عزیمتی هستند که در اختیار ما قرار دارند. باید برای بیداری جهان از این ظرفیت‌ها بهره بگیریم و نشان دهیم که اهداف مورد نظر ما با اهداف حضرت مسیح(علیه‌السلام) نیز پیوند دارد.

این اهداف باید به‌درستی معرفی شوند و از تحریف و آسیب مصون بمانند. همه این ظرفیت‌ها می‌توانند بستری برای شکل‌گیری حرکت جهانی و زمینه‌سازی، برای تحقق آن اهداف بزرگ باشند.

تمدن نوین اسلامی که از آن سخن گفته می‌شود، در همین چارچوب معنا پیدا می‌کند. این تمدن، حلقه واسطی برای حرکت به سوی آن اهداف بزرگ است. ما باید ابتدا نمونه و الگوی مطلوب را در کشور خودمان نشان دهیم تا بتوانیم جهان را به سوی آن فرا بخوانیم.

بدون پیاده‌سازی عینی این الگو، نمی‌توان صرفاً با ذهنیت‌سازی و بیان نظری، دیگران را به این سمت هدایت کرد. باید این تحول را در عمل محقق کنیم و نمونه‌ای قابل مشاهده از آن ارائه دهیم.

واکاوی مبانی دینی، اجتماعی و بین‌المللی قدرت ایران/ پیروزی جبهه مقاومت در گرو رفع موانع و تقویت ظرفیت‌های مردمی

از تثبیت رهبری و دین در مکه تا تشکیل امت در مدینه

حجت‌الاسلام‌ والمسلمین لکزایی:

در بررسی سیره نبوی(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، آنچه اتفاق افتاد این بود که پس از دوره مکه، وارد دوره مدینه شدیم.

در دوره مکه، رهبری پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) تثبیت شد و با نزول وحی و آیات قرآن کریم، دین و مکتب نیز استقرار پیدا کرد. گروهی به پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، اسلام و قرآن ایمان آوردند و از شرک فاصله گرفتند. این گروه را می‌توان هسته اولیه امت دانست.

بااین‌حال، این هسته اولیه با خلأیی مواجه بود؛ خلأیی که خداوند متعال در سوره مبارکه اسراء از پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) خواست برای برطرف کردن آن اقدام کنند.

چهار مؤلفه اساسی قدرت اسلامی؛ رهبری الهی، دین، امت و دولت

آیه شریفه «رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطَانًا نَصِیرًا» بیانگر آن است که خدای متعال به پیامبر خود می‌آموزد که از خداوند، قدرتی یاریگر بخواهد.

در اینجا، بسیاری قدمای مفسران پذیرفته‌اند که منظور از «سلطان نصیر»، دولتی یاریگر اسلام، مسلمانان و پیامبر اکرم(ص) است. اختلاف‌نظر آنان در این است که آیا پیامبر(ص) باید از یکی از دولت‌های موجود بخواهد که حامی ایشان شود یا اینکه خودشان دولتی تشکیل دهند. حتی برخی گفته‌اند سفر پیامبر(ص) به طائف نیز در همین راستا بوده است؛ اما آنچه در عمل اتفاق افتاد، این بود که خود پیامبر اکرم(ص) دولت اسلامی را تشکیل دادند.

بنابراین، می‌توان گفت برای اینکه قدرت اسلام به‌طور کامل ظهور و بروز پیدا کند، چهار مؤلفه باید در کنار یکدیگر وجود داشته باشند.

نخست رهبری الهی است. البته صرف اعتقاد به ولایت خداوند و اطاعت از او کافی نیست؛ زیرا برخی می‌گفتند ما از خدا اطاعت می‌کنیم، اما از پیامبر اطاعت نمی‌کنیم. حتی در آغاز سوره مبارکه بقره نیز به گروهی اشاره شده است که می‌گفتند به خدا و قیامت ایمان داریم، اما از شما، یعنی پیامبر، اطاعت نمی‌کنیم. ازاین‌رو، آیات متعددی نازل شد که بر ضرورت اطاعت از خدا و رسول تأکید می‌کرد؛ از جمله آیه شریفه «أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ». این آیات بیان می‌کنند که همان‌گونه که اطاعت از خداوند ضروری است، اطاعت از پیامبر نیز ضرورت دارد. سپس آیات دیگری درباره اطاعت از جانشینان رسول خدا(ص) و ائمه معصومین(ع) مطرح شد.

مؤلفه دوم، دین و مکتب به‌صورت جامع است؛ یعنی توجه به قرآن کریم، انس با قرآن و داشتن ذهن قرآنی، به تعبیر امام شهید، و همچنین تمسک به اهل‌بیت عصمت و طهارت(ع).

مؤلفه سوم، امت و مؤلفه چهارم، دولت است.

مراحل تحقق اهداف اسلام؛ از انقلاب تا تمدن اسلامی

در مراحلی که رهبر شهید برای تحقق اهداف اسلام بیان کرده‌اند، پنج مرحله مطرح شده است: نخست، انقلاب؛ دوم، تشکیل نظام اسلامی؛ سوم، دولت اسلامی؛ چهارم، جامعه اسلامی؛ و پنجم، امت و تمدن اسلامی.

نظام اسلامی به معنای تحقق ولایت الهی است؛ یعنی مردم دست خود را در دست رهبری الهی و نایب امام در عصر غیبت قرار می‌دهند. از همین رو، همواره توجه مردم عزیز ما به حضرت حجت(ارواحنا فداه) معطوف است و آنان با نایب‌الامام در ارتباط و همراهی هستند.

پس از آن، دولت اسلامی قرار دارد که باید شکل بگیرد تا جامعه اسلامی را به وجود آورد. اگر بتوانیم این مراحل را به‌درستی طی کنیم و پشت سر بگذاریم، مؤلفه‌های دیگر قدرت ما در سطح منطقه و جهان نیز پررنگ‌تر خواهند شد؛ زیرا نگاه‌ها به جمهوری اسلامی ایران معطوف است و دیگران از این نظام الگو می‌گیرند.

وحدت و انسجام؛ شرط تقویت قدرت اسلامی

در این مسیر، وحدت و انسجام ما اهمیت بسیار زیادی دارد؛ موضوعی که بارها در فرمایشات مقام معظم رهبری تکرار شده است. یکی از مؤلفه‌های قدرت، وحدت و انسجام در درون امت اسلامی و حرکت در پشت سر رهبری است؛ به‌گونه‌ای که سخن و فصل‌الخطاب، سخن رهبری باشد.

در غیر این صورت، ماجرای جنگ احد تکرار خواهد شد. در آن جنگ، تخلف از دستور پیامبر اکرم(ص) اتفاق افتاد؛ زیرا حضرت فرموده بودند که در جایگاه خود بمانند و آن موضع را ترک نکنند. اما در ادامه، همان‌گونه که در قرآن کریم آمده است، مسلمانان دچار سستی شدند، درباره فرمان پیامبر اختلاف کردند و از دستور ایشان سرپیچی کردند: «حَتَّی إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَعَصَیْتُمْ». قرآن کریم ریشه این اتفاقات را نیز بیان می‌کند: دنیاخواهی برخی از شما موجب بروز این مسائل شد.

بنابراین، این موارد نیز از عناصر و مؤلفه‌های قدرت ما هستند؛ در کنار مؤلفه‌هایی که پیش‌تر بیان شد. هر اندازه این عناصر تقویت شوند و گسترش پیدا کنند، قدرت ما نیز بیشتر خواهد شد.

مستضعفان و مسلمانان جهان؛ از مؤلفه‌های قدرت جمهوری اسلامی

امروز مستضعفان یکی از مؤلفه‌های قدرت جمهوری اسلامی ایران هستند؛ زیرا می‌بینند که جمهوری اسلامی پرچم مبارزه با ظلم را در دست گرفته است. در مقابل، بسیاری از کشورهایی که مدعی اسلام و مسلمانی هستند، در کنار آمریکا و اسرائیل قرار گرفته‌اند و در جبهه آنان فعالیت می‌کنند. برخی از این کشورها، فضای آسمان، زمین، بنادر و مسیرهای حمل‌ونقل خود را در اختیار دشمن قرار داده‌اند.

امیدواریم با پیروی از تعالیم الهی، حرکت در مسیر حق، حرکت در مسیر ولایت الهی و توحیدی و حفظ وحدت و انسجام، این مؤلفه‌های قدرت نیز تقویت شوند. نصرت خداوند متعال نیز از طریق فعال‌شدن همین واسطه‌ها محقق می‌شود.

امیدواریم خدای متعال در این جنگ، پیروزی کامل را نصیب ملت بزرگ ایران و جریان مقاومت کند؛ پیروزی‌ای که می‌تواند یکی از پاداش‌های ملت ایران در برابر این همه تاب‌آوری، صبر و استقامت و در برابر خون شهدایی باشد که در این مسیر فدا شده‌اند.

هنگامی که خون انسانی بزرگ ریخته می‌شود، بر اساس سنت الهی، پیروزی‌های بزرگی نیز نصیب مؤمنان خواهد شد.

واکاوی مبانی دینی، اجتماعی و بین‌المللی قدرت ایران/ پیروزی جبهه مقاومت در گرو رفع موانع و تقویت ظرفیت‌های مردمی

استقامت مردم؛ عامل اصلی عبور از دشواری‌ها

حجت‌الاسلام‌ والمسلمین رستم‌نژاد:

می‌خواهم از منظری دیگر، نکته‌ای را از قرآن کریم بیان کنم. در این زمینه، هم در سوره شوری و هم در سوره هود، تعبیر «اسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ» مطرح شده است.

پیامبر اکرم(ص) فرمودند که سوره هود مرا پیر کرد. این تعبیر به مسئله استقامت اشاره دارد؛ استقامت و تاب‌آوری، با تعابیری که امروز به کار می‌بریم.

در سوره شوری نیز مسئله استقامت مطرح است و در سوره هود، آیه «فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ» آمده است. آنچه پیامبر اکرم(ص) را پیر کرد، صرفاً فرمان استقامت برای خود ایشان نبود؛ بلکه ادامه آیه نیز اهمیت دارد: «وَمَنْ تَابَ مَعَکَ». یعنی هم خودت استقامت کن و هم کسانی که با تو هستند.

آنچه به تعبیر پیامبر(ص) ایشان را پیر کرد، استقامت مردم بود؛ زیرا ایشان به استقامت خود اطمینان داشتند و از این جهت مشکلی نداشتند. مسئله اصلی، استقامت مردمی بود که باید همراه ایشان در این مسیر پایداری می‌کردند. مردم نقش بسیار مهمی دارند.

ضرورت بازنگری در ملاحظات و تصمیم‌گیری‌ها

ما در طول ۴۷ سال عمر انقلاب، گاهی با ملاحظه‌کاری، گاهی با مصلحت‌اندیشی، گاهی به دلایل مختلف و گاهی از روی تعارف پیش رفته‌ایم و در برخی موارد نیز ضرر کرده‌ایم؛ حتی شاید ضررهای سنگینی متحمل شده باشیم.

البته ممکن است در مجموع این مسیر بگوییم که برخی اتفاقات باید رخ می‌داد و برخی افراد باید به جایگاه‌هایی می‌رسیدند. به‌هرحال، غربالگری به‌آرامی و به‌تدریج انجام می‌شود و این‌طور نیست که همه‌چیز یک‌باره اتفاق بیفتد و کار تمام شود.

اما واقعاً شرایط امروز ما متفاوت است. سربسته عرض می‌کنم که باید به برخی ملاحظاتی که موجب می‌شود عده‌ای از نفوذی‌ها به قدرت برسند، در ایران پایان دهیم.

ما بالاترین سرمایه خود را داشتیم؛ امام امت، که ایشان را به شهادت رساندند. از این پس نیز اگر بخواهیم با همان شیوه و همان روند حرکت کنیم و اجازه دهیم هر کسی به هر جایگاهی برسد و وارد این عرصه شود، ممکن است بار دیگر افرادی در اینجا مانع حرکت شوند.

موانع تحقق اهداف انقلاب و ضرورت بهره‌گیری از ظرفیت‌های مردمی

یکی از بدبختی‌های ما این است که نتوانستیم به اهداف خود دست پیدا کنیم؛ زیرا موانع موجود اجازه ندادند. وگرنه، اگر همه آن اهدافی که انقلابیون اصیل و افرادی که همواره پا به رکاب امام، شهدا و بزرگان ما، به‌ویژه امام شهیدمان، بودند، محقق شده بود، دیگر این مسائل چه معنایی داشت؟ اگر همه آن اهداف محقق شده بود، پس مسئله برجام چیست؟ پس مسئله خسارت محض چه می‌شود؟

حتی اکنون نیز عده‌ای همچنان همان مسیر را دنبال می‌کنند. وقتی حضرت آقا می‌فرمایند که اصولاً نظر دیگری دارم، مشخص است که در برخی زمینه‌ها خلل و مسئله‌ای وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد.

ضرورت بیدار نگه‌داشتن مردم و تبدیل قدرت میدانی به نتیجه

به نظر من، بیدار نگه‌داشتن مردم مسئله‌ای بسیار مهم است. امروز مردم از قدرت و اقتدار برخوردارند، در میدان حضور دارند و حواسشان نیز جمع است؛ اما مسئله این است که آیا این آگاهی و هوشیاری به نهایت خود می‌رسد و به نتیجه‌ای که باید، منجر می‌شود؟

گاهی مشاهده می‌کنیم که با وجود این قدرت مردمی و آن انفجاری که در میدان اتفاق افتاده است، محصول و خروجی مورد انتظار به دست نمی‌آید. چرا چنین اتفاقی رخ می‌دهد؟ به این دلیل که به هر علتی، با هر اشتباهی، با هر شیوه‌ای که در پیش گرفته‌ایم و با هر خطایی که مرتکب شده‌ایم، افرادی را بر خود مسلط کرده‌ایم که اکنون مانع کار ما می‌شوند و اجازه نمی‌دهند از این خروش مردمی نتیجه لازم به دست آید.

ضرورت یافتن راه‌حل با تکیه بر ظرفیت‌های انسانی کشور

به نظر من، باید برای این مسائل چاره‌اندیشی شود. در این مملکت، به لطف خدا، متفکران و نیروهای انسانی بسیار غنی، توانمند، آماده و فداکاری حضور دارند که می‌توانند برای این مشکلات راه‌حل پیدا کنند.

امیدوارم این مسائل حل شود و شاهد پیروزی کامل رزمندگان داخلی و تمام جبهه مقاومت در همه عرصه‌ها باشیم.

واکاوی مبانی دینی، اجتماعی و بین‌المللی قدرت ایران / الزامات تداوم قدرت ایران بر اساس محاسبات الهی

انتهای پیام/

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha